خضـــری شهــــر آرزوهـــا(2)

شهر ییلاقی خضری دشت بیاض،پیشانی سرسبز خراسان جنوبی

خضـــری شهــــر آرزوهـــا(2)

شهر ییلاقی خضری دشت بیاض،پیشانی سرسبز خراسان جنوبی

خضـــری شهــــر آرزوهـــا(2)

" حسن خسروی خضری "
در"محــرّم" شهیــدخواهیــم شــد
مردمانـی جــدیــد خواهیـــم شــد
حـقّ خـود از عَلَـم طلـب خواهیـــم
درحسیــن نـاپـدیـدخـواهیــم شــد
غــافــل از خــدا،صــــدا نــزنیـــــم
در رسیـدن،شـدیــد خواهیــم شـد
بــا ســرایــش ز بیـت استحقــــاق
شعــرنــابِ نـویــد خـواهیــم شــد
خضـــریـایـی ،چــو دانــۀ زنجیــــــر
هر طلسمـی،کلیـد خواهیــم شد
بــــا عنــایتـــــی ز عاشــــــــــورا
جـایـی از سـررسیـد خواهیـم شد

پیوندها

درانتهای قصه،خضری چه باصفابود

حسن خسروی خضری | پنجشنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۶، ۰۷:۲۶ ب.ظ

dierenanimaties-00612.gifallerlei002052520282629.gif

بر قامت ترانه،شعری سروده بودند

شعری که  بیت بد را،از آن زدوده بودند

در مصرع نخستش، خضری به چشم میخورد

چشم حسود دنیا، هر لحظه خشم می خورد

خضری شبیه مجنون، در بیت عاشقی بود

هرچندعشق لیلی ، تنها دقایقی بود

دربیت دیگرِ آن، خضری مثال لاله

سرخی به گونه هایش، اسرار یک سواله؟؟؟!!!!

خواندم ترانه اش را ،آهی به دل کشیدم

یک جمله از دل خود، بر روی گِل کشیدم

ای پادشاه خوبان، تا کی چنین حکایت

خضری که خون به سرشد، ازنامه عدالت

یک مصرعش چه زیبا، از قصه خدا بود

درانتهای قصه، خضری چه باصفابود

خواندم ترانه اش را ،تاب دلم چه پیچید

گویی که چشمک عشق،آمد برون ز تردید...

  • حسن خسروی خضری

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی