خضـــری شهــــر آرزوهـــا(2)

شهر ییلاقی خضری دشت بیاض،پیشانی سرسبز خراسان جنوبی

خضـــری شهــــر آرزوهـــا(2)

شهر ییلاقی خضری دشت بیاض،پیشانی سرسبز خراسان جنوبی

خضـــری شهــــر آرزوهـــا(2)

" حسن خسروی خضری "
در"محــرّم" شهیــدخواهیــم شــد
مردمانـی جــدیــد خواهیـــم شــد
حـقّ خـود از عَلَـم طلـب خواهیـــم
درحسیــن نـاپـدیـدخـواهیــم شــد
غــافــل از خــدا،صــــدا نــزنیـــــم
در رسیـدن،شـدیــد خواهیــم شـد
بــا ســرایــش ز بیـت استحقــــاق
شعــرنــابِ نـویــد خـواهیــم شــد
خضـــریـایـی ،چــو دانــۀ زنجیــــــر
هر طلسمـی،کلیـد خواهیــم شد
بــــا عنــایتـــــی ز عاشــــــــــورا
جـایـی از سـررسیـد خواهیـم شد

پیوندها

یک کلنگ به زمین و هزاران دست به آسمان . . .

حسن خسروی خضری | چهارشنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۶، ۰۵:۱۰ ب.ظ

ییلاقِ قاینات به خودش می لرزید . . .

تمام شهر را سکوت خزان فراگرفته بود . . .

خنکای پاییز در میان رقص برگ های چنار محو شده بود ؛

خراسان جنوبی از پیشانی سرما خورده بود ؛

نگاهی به بلندای سیاه کوه و به وسعت یک دشت ، منتظر قدم های مهربانی او بود ؛

آرام آرام آمد ؛

او آمد و عطش نگاه های تشنۀ اهالی شهر را به چشمه ای از ارادت و عنایت تبدیل کرد ؛

بهار آمد و مروّج نسیم عشق شد ؛

بهمن شروعی دوباره داشت تا اهالی شهر بدانند که خدا در همین نزدیکی است ؛

موج عشق در چشمان فرهاد،برای خضری دشت بیاض تازگی داشت ؛

آری

شاید ما به مقدّس بودن این خاک شک کرده باشیم ؛ ولی

فرشته ها می دانند که :

مروج الشریعه ، کهن ترابی و همۀ مهمانانِ این ضیافتِ پاییزی،با دعوت نامه ای از آسمان پا به شهر گذاشته بودند . . .!

خدایا شکرت  . . .

هزاران بار شکرت . . .

ممنونم که همیشه هستی وهوامونو داری /.

  • حسن خسروی خضری

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی